interne
کارورز،پزشک ،يا جراحى که در بيمارستان اقامت دارد
کلمات مشابه

internecine
کشتار متقابل

Internet
اينترنت , شبکه اينترنت

internetting
علوم نظامى : شبکه بندى داخلى

interneural
)interneuron(وابسته به سلول عصب ،داخل عصبى

internist
(طب )متخصص داروهاى درونى ،پزشک امراض داخلى

internode
ميان گره

internship
انترن بودن ،دوره انترنى

internuclear distance
شيمى : فاصله بين هسته اى

internuncial
رابط

internuncial neuron
روانشناسى : نورون رابط

internuncio
در باب عالى عثمانى ،رابط،پيک ،کفيل سفارت پاپ

internuptial
وابسته به عروسى ،ازدواجى

interoceanic
ولقع در ميان اقيانوس

interoceptive
(تش ).وابسته به انگيزش و تحريک درونى ،وابسته به احشاء،ناشى از امعاء واحشاء

interocular distance
علوم نظامى : فاصله بين عدسيهاى يک وسيله ديدبانى يا بين دو چشم

معنی interne به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی