intrude
پادرازي کردن , فضولانه آمدن , سرزده آمدن , بزور داخل شدن
کلمات مشابه

intruder
فضول , مخل , مو , مزاحم

intruder operation
علوم نظامى : تک هوايى و عمليات تخريب هواپيماهاى دشمن در روى پايگاه

intrudingly
سرزده ،ناخوانده ،فضولانه

intrusion
پادرازي , دخالت

intrusion mortar
علوم مهندسى : ملاط پرکننده درزها

intrusive
فرو رونده , فضولانه , فضول , پادراز

intrusive bodies
عمران : ساختمانهاى زمين شناسى بيرون زده

intrusive rocks
معمارى : سنگهاى نفوذى

intrusive thoughts
انديشه هايى که بى اراده شخص بخاطرش مى ايد،افکار فضول

intrusively
فضولانه ،سرزده

intrusiveness
فضولى ،دخول سرزده

intrust
= entrust

intubate
(طب )لوله فروکردن در،بوسيله لوله باز نگاه داشتن ،لوله گذاردن در

intubation
فرو کردن لوله در حنجره اى براى براى نگاه داشتن..... ديفترى و مانندان

intube
در لوله گذاشتن

معنی intrude به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی