کلمات مشابه

invasive operation
عمليات گسترده

inveiglement
فريفتگي

invent
اختراع کردن , ابداع کردن , ابتکار کردن

invent lies
دروغ ساختن

invented
اختراعي , من درآوردي

inventing
ابداع کننده

invention
نوآورده , اختراع , ابداع

inventor
جاعل , مخترع , ابداع کننده , موجد , اختراع کننده

inventorial
سياههاي

inventory
موجودي , صورت کالا , دفتر دارائي , صورت موجودي , دفتر اموال , فهرست اموال , فهرست موجودي , سياهه