کلمات مشابه

irish terrier
(ج.ش ).سگ کوچک ايرلندى از نژاد ترير

irish wolfhound
(ج.ش ).سگ شکارى بزرگ و قوى هيکل

irish woman
زن ايرلندى

irishism
عبارت يا اصطلاح يا رسوم مشخص ايرلندى

irishize
ايرلندى ماب کردن

irishman
مرد ايرلندى

iritic
دچار اماس عنبيه ،وابسته به اماس عنبيه

iritis
اماس عنبيه

irk
خسته شدن ،فرسوده شدن ،بى ميل بودن ،بيزار بودن ،بد دانستن ،رنجاندن ،ازردن

irksome
خستگى اور،کسل کننده ،متنفر،ازرده