کلمات مشابه

knock kneed
داراى زانوى کج ،داراى حرکت کج ومعوج ،شل ،فالج ،خشن

knock-knees
زانوى کج

knock on the head
خنثى کردن ،باطل کردن ،نقش بر اب کردن

knock one on the head
مشت بر کله کسى زدن

knock-out
ناتوان سازنده ،زمين زن ،بيرون انداز

knock-out tournament
ورزش : تورنمنت حذفى شطرنج

knock rating
علوم هوايى : ميزان بهسوزى

knock reducer
شيمى : ضد کوبش

knock together
بهم خوردن ،بهم زدن ،بهم چسباندن

knock up
سردستى اماده کردن ،بهم زدن ،برخورد کردن ،تحريک کردن ،از کار انداختن ،بپايان رساندن ،ابستن کردن ،ناراحت کردن