کلمات مشابه

palpiferous
شاخک بر

palpiform
شاخک مانند،سبيل وار

palpitant
تپنده

palpitate
تپيدن ،تپش کردن ،تند زدن(نبض)،لرزيدن

palpus
(ج.ش ).شاخک حساس ،سبيل ،زائده بند بندى

palsgrave
کام وابسته بکام يا سقف دهن

palsied
افليج ،لرزان ،متزلزل

palter
دو پهلو سخن گفتن ،زبان بازى کردن ،سهل انگاشتن

paltriness
پستى ،حقارت ،ناچيزى

paltry
)paultry(اشغال ،چيز اشغال و نا چيز،جزئى