کلمات مشابه

skip factor
کامپيوتر : فاکتور يا عامل نمو

skip it
علوم نظامى : در رهگيرى هوايى يعنى تک را قطع کنيد يا تک نکنيد يا رهگيرى موقوف

skip zone
علوم نظامى : منطقه کور راديويى

skip(per)
ورزش : ناخدا يا سکاندار قايق

skipjack
بازيچه اى که از جناغ مرغ درست ميکنند،جوان ژيگولو وخود نما،نوعى ماهى زيستگردر سطح اب

skipping
روانشناسى : جهش کلاسى

skiriting was not specified
از اره( درمشخصات ) ذکر يا منظور نشده بود

skirl
صداى جيغ ،جيغ ،صداى زير،صداى نى انبان ،صداى گردباد،بسرعت باد فرار کردن

skirl in the pan
جزجزروغن در ماهى تابه

skirmish
کشمکش ،جنگ جزئى ،زد وخورد کردن