to do well
خوب بودن ،خوب گذران
کلمات مشابه

to do without any thing
ازچيزى صرف نظرکردن ،بدون چيزى گذران کردن

to douse the glim
چراغ راخاموش کردن

to drag in a subject
موضوعى رابدون انکه ضرورت داشته باشد بميان اوردن

to drag on or out
کشيدن ،ادامه دادن

to draw a beads on
نشان کردن ،هدف قراردادن ،قراول رفتن( به)

to draw a line
خط کشيدن ،حدمعين کردن

to draw a moral
معنى يا نتيجه اخلاقى داستانى را فهماندن

to draw back
پس گرفتن( حقوق گمرکى)

to draw blank
(بيشه اى را )گشتن وچيزى( دران ) نيافتن

to draw breath
نفس کشيدن

to draw cuts
بوسيله چوبهاى کوتاه وبلند قرعه کشيدن

to draw in
جلب کردن ،درحلقه اوردن ،جمع کردن ،توکشيدن

to draw in outline
بشکل طرح کشيدن

to draw level
باحريف برابرشدن ،بحريف رسيدن

to draw lots
پشک ،انداختن ،قرعه کشيدن

معنی to do well به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی