to sweep past(along)
اسان رفتن ،تندگذاشتن
کلمات مشابه

to sweep up
باجاروب جمع کردن

to swell with pride
بادکردن ،فيس کردن ،تکبر کردن

to swing the lead
خود را به ناخوشى زدن ،از زير کار در رفتن

to switch off
خاموش کردن ،اتصال( کسى ) راباديگرى قطع کردن

to switch on
روشن کردن ،اتصال دادن ،جريان دادن ،طرف صحبت کردن

to t. a cusomer for goods
کالاى نسيه به مشترى دادن ،توگلاياردوى اعتباعجنس به مشترى دادن

to t. to account
زير account امده است

to t. up
ساختن ،جعل کردن

to tackle to
بکار چسبيدن

to tail in a timber
يک سرتيرى رادرتوى ديوار قراردادن

to tail to the tide
باجزرومد حرکت کردن

to take (it) upon
جسارت ،مخاطره ،جرات کردن ،معامله قمارى

to take (or find)shelter
پناه بردن ،پناهنده شدن

to take (or handle)the ribbons
راندن ،سوارى کردن

to take (or seize)the occasion
از فرصت استفاده کردن ،موقع را مغتنم شمردن

معنی to sweep past(along) به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی