unbreakable
ناگسستني
کلمات مشابه

unbred
پرورش نيافته

unbridle
لجام گسيخته کردن

unbridled
بي لجام , بي مهار , بي لگام

unbroke
)unbroken(رام نشده ،سوقان گيرى نشده ،مسلسل ،ناشکسته

unbroken
ناشکسته

unbuckle
استراحت کردن ،سگک يا چفت و بست را باز کردن ،اسودن

unbuild
خراب کردن ،بکلى ويران کردن ،محو کردن

unburden
سبکبار کردن

unburnable
سوختهنشدني

unbutton
گشودن دکمه , دکمه باز کردن , تکمه باز کردن

uncage
از قفس رها کردن ،ازاد کردن

uncalled
ناطلبيده

uncalled for
غير ضروري

uncanny
غير طبيعى ،غريب ،وهمى ،جدى ،زيرک

uncap
کلاه از سر برداشتن ،سر پوش برداشتن از