کلمات مشابه

wamble
احساس تهوع کردن ،چرخ خوردن ،تلو تلو،دور چرخاندن ،دور زدن

wampum
)wampumpeag(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampumpeag
)wampum(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampun
خر مهره اى که هنديهاى امريکاى شمالى بجاى زر و زيور بکار مى برند

wan
)wand(رنگ پريده ،کم خون ،زرد،کم رنگ ،رنگ پريده شدن يا کردن

wand shoot(ing)
ورزش : مسابقه تيراندازى با 36 تير از مسافت ¹ 6مترى براى زنان و ¹¹ 1مترى براى مردان با تير و کمان

wanderer
سرگردان ،سيار،اواره

wandering
سرگردان ،سرگردانى

wanderoo
(ج.ش ).عنتر

wanding kidney
کلبه متحرک