بهشتی‌پور: همکاری ایران و عربستان باید جایگزین «احساس تهدید مشترک» شود

حسن بهشتی‌پور، تحلیلگر مسائل سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، در یادداشتی اختصاصی برای اقتصادنیوز تأکید کرد که شکل‌گیری هرگونه همکاری منطقه‌ای پایدار در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن منافع بازیگران اثرگذار جهانی، به‌ویژه آمریکا و چین، عملاً امکان‌پذیر نیست. او معتقد است مبنای توافق‌ها باید به گونه‌ای تنظیم شود که کمترین تعارض مستقیم با منافع این دو قدرت بزرگ داشته باشد و در عوض، منافع مشترک جایگزین حس تهدید مشترک میان کشورهای منطقه شود. بهشتی‌پور با اشاره به تداوم تنش‌ها در سطح منطقه پس از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران و همچنین تشدید نگرانی‌های امنیتی، پرسش مهم درباره آینده توازن قوا در غرب آسیا و در ادامه روابط ایران و عربستان را دوباره مطرح می‌کند. از نگاه او، این آینده بیش از آنکه فقط به اختلافات دوجانبه تهران و ریاض وابسته باشد، به نحوه چیدمان بازیگران منطقه‌ای در چارچوب رقابت و تعامل قدرت‌های فرامنطقه‌ای گره خورده است.

نقش همزمان آمریکا و چین در معادله خلیج فارس

بهشتی‌پور در تحلیل خود توضیح می‌دهد که هم آمریکا و هم چین در خلیج فارس بازیگرانی تعیین‌کننده‌اند؛ آمریکا سال‌ها به‌عنوان بازیگر اصلی خارج از منطقه عمل کرده و چین نیز امروز با ظرفیت‌های اقتصادی و پیوندهای ژئوپولیتیک، نفوذ قابل توجهی در این پهنه دارد. او به یک نمونه مهم اشاره می‌کند: میانجی‌گری موفق پکن در ازسرگیری روابط ایران و عربستان در سال ۱۴۰۱ که نشان داد دیپلماسی و تعامل اقتصادی می‌تواند مسیر تنش‌زدایی را هموار کند. بنابراین، نویسنده تأکید می‌کند که هر پیشنهاد یا راهکار برای گسترش همکاری‌های منطقه‌ای باید از ابتدا با توجه به جایگاه همزمان آمریکا و چین تنظیم شود؛ نه در تعارض مستقیم با منافع آن‌ها. به گفته او، این موضوع فقط محدود به پرونده روابط ایران و عربستان نیست و اگر چارچوب همکاری فراگیر و پایدار در خلیج فارس شکل بگیرد، می‌تواند بستری برای حل بخشی از بحران‌های دیگر منطقه خاورمیانه نیز فراهم کند.

پیشینه روابط ایران و عربستان؛ از اختلاف ایدئولوژیک تا ضرورت همسایه‌داری

در بخش پیشینه، بهشتی‌پور می‌گوید ایران و عربستان سعودی با وجود اشتراکات تاریخی، فرهنگی و دینی، دارای اختلاف‌های بنیادینی هم هستند. مهم‌ترین ریشه اختلاف از نظر او، تفاوت در برداشت از اسلام است؛ تفاوتی میان رویکرد وهابیت و قرائت موسوم به «اسلام ناب محمدی» که به اندیشه امام خمینی(ره) نسبت داده می‌شود. او تأکید می‌کند که این اختلاف ماهوی، با وجود تضاد آشکار، باعث نادیده‌گرفتن طرف مقابل از سوی هیچ‌کدام از دو کشور نشده است. نتیجه عملی چنین وضعی، حرکت ناگزیر به سمت نوعی همزیستی مسالمت‌آمیز بر پایه اصول همسایه‌داری است.

ساختار قدرت در عربستان و اثر آن بر سیاست خارجی

بهشتی‌پور می‌افزاید از منظر ساختاری، قدرت در عربستان سعودی بر دو بخش متفاوت استوار است: 1) آل سعود که مسئولیت‌های سیاسی، امنیتی و دفاعی را بر عهده دارد و رویکردی سکولار و غرب‌باور محسوب می‌شود. 2) آل شیخ که میراث‌دار جریان فکری وهابی است و مسئولیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک را در دست دارد. او می‌گوید در دوران پادشاهی سلمان و همچنین ولیعهدی محمد بن سلمان، روند اصلاحات داخلی به تضعیف تدریجی آل شیخ و تقویت جریان سکولار انجامیده است؛ تغییری که می‌تواند در آینده درباره چگونگی تعامل عربستان با ایران اثرگذار باشد.

نگاه نظری: از «موازنه تهدید» تا «مجموعه امنیتی منطقه‌ای»

نویسنده برای تحلیل روابط دو کشور، صرفاً نگاه ملی یا بین‌المللی را کافی نمی‌داند. او پیشنهاد می‌کند روابط ایران و عربستان در چارچوب «مجموعه امنیتی منطقه‌ای» بررسی شود؛ چارچوبی که از نظریه باری بوزان در سنت فکری کپنهاک الهام می‌گیرد و بر وابستگی متقابل امنیت کشورهای منطقه تأکید دارد. همچنین به نظریه استفان والت درباره موازنه تهدید اشاره می‌شود، اما نکته کلیدی این است که همکاری پایدار باید بر مبنای منافع مشترک شکل بگیرد، نه فقط اتحاد در برابر تهدید.

زمینه‌های همکاری؛ از انرژی تا گردشگری مذهبی و امنیت منطقه‌ای

بهشتی‌پور معتقد است کاهش تنش میان ایران و عربستان، صرفاً یک هدف سیاسی نیست، بلکه می‌تواند اثر اقتصادی و امنیتی مهمی داشته باشد. او از چند زمینه بالقوه همکاری نام می‌برد: - گردشگری مذهبی و فرهنگی (از جمله ایده مسیر زیارتی مشترک مشهد-نجف-کربلا-مکه-مدینه) - همکاری در حوزه انرژی و نقش مکمل در چارچوب اوپک؛ ایران در کنترل سقف تولید و عربستان در کنترل قیمت - همکاری امنیتی برای کاهش بحران‌ها در یمن، عراق، سوریه، لبنان و افغانستان او همچنین یادآور می‌شود که در چهار دهه گذشته، روابط دو کشور به شدت از سیاست‌های قدرت‌های فرامنطقه‌ای (به‌ویژه آمریکا) و همچنین پروژه «ایران هراسی» رژیم صهیونیستی اثر پذیرفته است. از نگاه او، کاهش تنش می‌تواند فروش گسترده تسلیحات را با بهانه «تهدید ایران» محدودتر کند و در نتیجه به توازن قدرت در منطقه نیز کمک نماید.

سه چالش نوظهور پساجنگ؛ از خاک عربستان تا تنگه هرمز

بهشتی‌پور سپس به سه محور تنش تازه اشاره می‌کند که پس از جنگ اخیر، معادله عادی‌سازی تهران و ریاض را تحت فشار قرار داده است. او می‌گوید این محورها مستقل از ریشه‌های ایدئولوژیک اختلاف ایران و عربستان، می‌توانند روند نزدیک‌شدن را دشوار کنند.

۱) مناقشه بر سر «حاکمیت سرزمینی» و استفاده از خاک عربستان

نخستین محور اختلاف، تفسیر متفاوت هر دو طرف از «حاکمیت سرزمینی» است. از نگاه ایران، هر کشوری که به زیرساخت یا پایگاهی اجازه دهد برای حمله علیه ایران فراهم شود، صرف‌نظر از تابعیت سرزمین، هدف پاسخ دفاعی قرار می‌گیرد. اما عربستان می‌گوید استقرار نیروهای آمریکایی بر خاکش تصمیمی حاکمیتی مستقل است و نباید این کشور را به طرف درگیری میان ایران و آمریکا تبدیل کند. بنابراین، هر حمله به پایگاه‌های آمریکایی را می‌تواند به معنای تجاوز به خاک خود بداند. بهشتی‌پور برای حل این محور به تجربه مشابه کشورهای کویت و بحرین پس از جنگ خلیج فارس اشاره می‌کند؛ جایی که راه حل‌هایی از جنس تعهدات دوجانبه عدم استفاده از خاک در چارچوب توافق‌های امنیتی منطقه‌ای مطرح شد. پیشنهاد او طراحی سازوکاری مشابه برای روابط ایران و عربستان است: خط ارتباطی مستقیم هشدار پیشین (hotline) و تعهد متقابل برای هدف قرار ندادن زیرساخت‌های غیرنظامی و نیز پرهیز از تعرض به پایگاه‌های در اختیار دیگر کشورها؛ بدون اینکه الزاماً به معنی حل کامل اختلاف سیاسی ایران و آمریکا باشد.

۲) بحران حوثی‌ها و مسئله «نیابتی»

محور دوم تنش، حملات انصارالله یمن به تأسیسات نفتی عربستان و همچنین ناامنی تنگه باب المندب است. عربستان این اقدامات را به دستور ایران نسبت می‌دهد؛ در حالی که ایران حوثی‌ها را متحد راهبردی می‌داند، نه بازوی فرمان‌بردار. در عین حال، حوثی‌ها نیز بر پایان دادن به محاصره کشورشان از سوی عربستان تأکید می‌کنند. بهشتی‌پور یادآور می‌شود که حتی در سوی دیگر، حمایت لجستیکی و دسترسی که عربستان به آمریکا در جریان تجاوز نظامی به ایران داده است، الزاماً به معنی کنترل کامل عملیات نیست. بنابراین، تحلیل این موضوع نباید در چارچوب ساده «کنترل‌کننده/کنترل‌شونده» محدود بماند. او راه حل محتمل را مذاکره مستقیم ریاض و صنعا برای یک آتش‌بس دریایی مشخص در باب‌المندب و تضمین امنیت تأسیسات نفتی عنوان می‌کند؛ با نقش تسهیل‌گر ایران و نیز پایان دادن به محاصره دریایی یمن توسط عربستان. چنین روندی، به گفته او، با واقعیت مذاکرات ریاض-صنعا از سال ۲۰۲۳ به بعد هم‌خوانی دارد و می‌تواند بدون گره خوردن به کلیت اختلاف تهران-ریاض، این محور خاص را مدیریت کند.

۳) تصمیم ایران برای محدود کردن عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز

سومین محور، تصمیم ایران برای محدود کردن عبور کشتی‌های بدون هماهنگی از تنگه هرمز است. به گفته بهشتی‌پور، منطق ایران بالا بردن هزینه اقتصادی جنگ برای آمریکا و اروپا از مسیر افزایش قیمت نفت و گاز و حتی برخی کالاها مانند فسفات و هلیوم است؛ اهرمی که می‌تواند مانع از تکرار الگوی مشابهی شود که ایران آن را در غزه دیده است. در چنین چارچوبی، بستن یا محدود کردن تنگه هرمز به عنوان ابزار بازدارندگی مطرح می‌شود؛ ابزاری که در نظر ایران، باید از بی‌تفاوتی در برابر تجاوز به یک کشور مستقل جلوگیری کند.

جمع‌بندی؛ شرط اصلی همکاری، تنظیم توافق در برابر منافع آمریکا و چین است

جمع‌بندی تحلیل بهشتی‌پور روشن است: اگرچه عادی‌سازی روابط ایران و عربستان در سال‌های اخیر با میانجی‌گری چین تا حدی پیش رفته، اما جنگ و تنش‌های جدید، سه محور تازه را به پرونده اضافه کرده که هر کدام می‌تواند روند همکاری را متوقف یا کند کند. با این حال، پیام اصلی او این است که هیچ چارچوب همکاری منطقه‌ای بدون توجه به منافع آمریکا و چین در خلیج فارس قابل دوام نیست. در نتیجه، راه درست برای آینده روابط تهران و ریاض این است که به جای تکیه صرف بر «تهدید مشترک»، بر منافع مشترک و سازوکارهای عملی برای کاهش ریسک امنیتی بنا شود؛ از خطوط هشدار پیشین و تعهدات عدم استفاده از خاک گرفته تا مذاکره مستقیم برای آتش‌بس دریایی و طراحی منطق بازدارندگی قابل مدیریت.