نفت در جستوجوی امنیت؛ برنت بالاتر رفت، اما ریسک عرضه پابرجاست
به دنبال رد شدن پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز، قیمت نفت شاخص برنت روز دوشنبه ۲۸ سپتامبر با ۴ درصد افزایش نسبت به هفته قبل، از محدوده ۱۰۸ دلار در هر بشکه عبور کرد. همزمان، تهران اعلام کرده در انتظار پاسخ رسمی واشنگتن است و مواضع خود را تغییر نخواهد داد. با این حال، دادههای تازه تصویر متفاوتی از وضعیت واقعی بازار ارائه میدهد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده از روند صادرات، صادرات نفت خام تولیدکنندگان اصلی خاورمیانه در سپتامبر به حدود ۱۳ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ عددی که بالاترین سطح از آغاز جنگ محسوب میشود. اما در همین حال، همچنان حدود ۶ میلیون بشکه در روز کمتر از سطح پیش از جنگ است. همین تضاد میان «ترمیم جریان» و «ماندن ریسک عرضه» باعث شده نگاه بازار نفت بیش از گذشته به سمت مفهوم امنیت عرضه برود.
آیا نفت کافی میرسد؟ سؤال اصلی از «تولید» به «مسیر» تغییر کرد
پیش از جنگ، حدود ۱۲۵ شناور بزرگ در روز از تنگه هرمز عبور میکردند؛ مسیری که نزدیک به یک پنجم تجارت روزانه نفت خام و LNG جهان را دربر میگرفت. بنابراین دیگر مساله بازار فقط این نیست که «چه مقدار نفت تولید میشود»، بلکه مهمتر از آن، این است که نفت از کجا، با چه هزینهای و با چه میزان اطمینان به مصرفکننده میرسد.
این تغییر در منطق خرید و سرمایهگذاری، میتواند پیامدهایی فراتر از قیمت نفت داشته باشد؛ بهخصوص برای تصمیمهایی که شرکتهای بزرگ نفتی در افق چندساله میگیرند. بازار در حال حرکت از یک مدل ساده «تولید و انتقال» به سمت یک مدل پیچیده «تولید، امنیت مسیر، بیمه و قابلیت تحویل» است.
سود پنج غول نفتی غرب در سهماهه سوم؛ ۵۳ میلیارد دلار
در همین شرایط پرریسک، پنج شرکت بزرگ نفتی غرب یعنی BP، Chevron، Exxon Mobil، Shell و TotalEnergies طبق برآورد RBC Capital Markets در سهماهه سوم سال جاری مجموعا حدود ۵۳ میلیارد دلار سود خواهند داشت؛ رقمی بالاتر از ۴۸ میلیارد دلار سهماهه دوم و بیش از دو برابر مدت مشابه سال گذشته.
نکته قابل توجه این است که این شرکتها در ماههای جنگ، بخش قابل توجهی از جریان نقدی را صرف کاهش بدهی و تقویت ترازنامه کردهاند، نه اینکه به شکل شتابزده به سمت افزایش سرمایهگذاری حرکت کنند.
سودآوری از پالایش میآید؛ نه فقط از فروش نفت
بخش مهمی از این سودآوری از پالایش حاصل شده است. اختلال در پالایشگاههای روسیه و خاورمیانه، محدودیت عرضه فرآوردهها و کاهش ذخایر، حاشیه سود پالایشگاهها را به سطوح کمسابقه رسانده است. در بازار آمریکا نیز شکاف قیمتی فرآوردهها با نفت خام—بهویژه برای dizel—در ماههای اخیر جهش داشته و پالایشگران را به یکی از مهمترین برندگان مالی بحران تبدیل کرده است.
اما همین سود بالا یک پرسش راهبردی ایجاد میکند: مدیران نفتی باید تصمیم بگیرند که آیا درآمدهای امروز را صرف توسعه ظرفیت جدید کنند یا آن را در قالب کاهش بدهی، بازخرید سهام و سود نقدی به سرمایهگذاران بازگردانند. چالش اینجاست که قیمتهای بالای امروز، تضمینی برای باقی ماندن تا زمان بهرهبرداری از پروژههای جدید نیست.
امنیت عرضه به «مولفه قیمتگذاری» تبدیل شده است
پیش از جنگ، بسیاری از تصمیمهای سرمایهگذاری و خرید نفت بر اساس فرضی ساده شکل میگرفت: نفت ارزانترین و نزدیکترین منبع ممکن است و زنجیره حمل نیز آن را به مقصد میرساند. جنگ هرمز این فرض را تضعیف کرد.
اکنون خریداران آسیایی برای تامین نفت از آمریکا، آمریکای لاتین و آفریقا وارد رقابت شدهاند؛ مسیرهایی که معمولا طولانیتر، پر هزینهتر و پرریسکتر هستند. در برخی معاملات اخیر، خریداران برای نفت آمریکا و آفریقا پریمیومهای بسیار بالاتر پرداخت کردهاند.
در چنین بازاری، «امنیت عرضه» دیگر فقط یک ملاحظه سیاسی نیست؛ به یک عامل اقتصادی قابل اندازهگیری تبدیل شده است. خریدار حاضر است برای بشکهای که احتمال رسیدن آن به پالایشگاه بیشتر است، پول بیشتری بپردازد. همین تغییر میتواند نقشه سرمایهگذاری نفت را هم جابهجا کند.
سه سناریوی پیشروی بازار نفت
مسیر نخست: تداوم تنش و اختلال
اگر بیثباتی منطقهای ادامه پیدا کند، احتمال دارد شرکتهای بزرگ نفتی به سمت تنوعبخشی جغرافیایی حرکت کنند. منابع آمریکای لاتین، آفریقا و اقیانوس اطلس در این سناریو اهمیت بیشتری پیدا میکنند؛ نه لزوما به دلیل ارزانترین بودن، بلکه چون وابستگی به یک گلوگاه واحد را کاهش میدهند.
در این حالت، پروژههایی که موقعیت جغرافیایی متنوع، قراردادهای بلندمدت و دسترسی مطمئن به بازار دارند جذابتر میشوند. البته افزایش هزینه دکل، تجهیزات و نیروی متخصص میتواند هزینه توسعه پروژههای جدید را نیز بالا ببرد.
مسیر دوم: توافق و بازگشت جریان از هرمز
اگر مذاکرات به توافقی پایدار برسد و جریان نفت از تنگه هرمز به طور کامل احیا شود، بخش قابل توجهی از پریمیومهای ریسک و حاشیههای فوقالعاده پالایش کاهش پیدا میکند. در نتیجه، خطر برای سرمایهگذاریهایی که بر مبنای قیمتهای بالای امروز تعریف شدهاند بیشتر خواهد شد؛ چراکه پروژههای پرهزینه و بلندمدت ممکن است در صورت افت قیمت نفت، بازده مورد انتظار را از دست بدهند.
اما بازگشت نفت به هرمز لزوما به معنای بازگشت فوری تجارت به وضعیت پیش از جنگ نیست. کشتیها، بیمهگران، قراردادهای حمل و حتی مسیرهای جایگزین با یک اعلام سیاسی به حالت قبلی برنمیگردند. تجربه هفتههای اخیر نشان میدهد بخشی از تجارت از طریق ship-to-ship و مسیرهای جایگزین انجام میشود و عادیسازی شبکه زمانبر خواهد بود.
مسیر سوم: جریان بهتر، اما ریسک بالاتر
سناریوی ترکیبی سوم این است که جریان نفت به تدریج افزایش یابد، اما ریسک ژئوپلیتیک و هزینه امنیت عرضه همچنان بالاتر از دوران پیش از جنگ باقی بماند. در این شرایط، شرکتهای نفتی احتمالا نه سرمایهگذاری تهاجمی انجام میدهند و نه عقبنشینی کامل؛ بلکه پول را گزینشیتر تخصیص میدهند: توسعه داراییهای موجود با هزینه کمتر، پروژههای دارای بازده روشن و سرمایهگذاری در زیرساختهای حمل، ذخیرهسازی و تجارت.
هزینه بیمه و حمل جهش کرده؛ فاصله «مبدأ تا مقصد» مهمتر شده است
یکی از مهمترین آثار جنگ، تغییر محسوس در حوزه حملونقل است. طولانیتر شدن مسیرهای تامین نفت و LNG، نیاز به نفتکشهای بیشتر و افزایش ریسک بیمه، هزینه واقعی هر بشکه تحویلی را بالا برده است. بنابراین، فاصله میان قیمت نفت در مبدأ و هزینه نفت در مقصد—بهویژه با درنظر گرفتن بیمه و لجستیک—اهمیت بیشتری پیدا میکند.
برای شرکتهایی مانند Shell و BP که شبکههای گسترده تجاری، ذخیرهسازی و حمل دارند، این تحول میتواند نقش فعالیتهای بازرگانی را پررنگتر کند. در بازاری که مسیرهای تجاری دائما تغییر میکنند، «داشتن نفت» دیگر تنها مزیت نیست؛ «توان رساندن نفت به مشتری» به یک دارایی راهبردی تبدیل شده است.
تناقض صنعت: پالایش سود میبرد، اما سرمایهگذاری جدید پرریسک است
جنگ یک تناقض مهم ایجاد کرده است. پالایشگاهها از کمبود فرآوردهها سود سرشاری بردهاند، اما همین سود بالا الزاما به معنای موج جدید ساخت پالایشگاه نیست. سرمایهگذاری در پالایشگاههای جدید—بهویژه در اروپا و آمریکای شمالی—با ریسک بلندمدت تقاضا مواجه است.
از سوی دیگر، رشد خودروهای برقی در بازارهایی مانند چین و اروپا میتواند در سالهای آینده رشد مصرف بنزین و دیزل را محدودتر کند. بنابراین صنعت با یک دوراهی روبهروست: بحران امروز پالایش را سودآورتر کرده، اما چشمانداز تقاضای بلندمدت، سرمایهگذاری سنگین برای ظرفیت جدید را همچنان پرریسک نگه میدارد.
هدف فقط سود امروز نیست؛ مدیریت سود یک شوک کوتاهمدت
جنگ هرمز در عمل یک آزمون برای صنعت نفت است: شرکتها چگونه باید سودی را که از یک شوک موقت به دست آمده، در صنعتی با افق سرمایهگذاری چندده ساله مدیریت کنند؟ امروز نقدینگی بیشتر شده، بدهی کمتر است و حاشیه سود پالایشگاهها بالا مانده؛ اما در عین حال باید برای جهانی تصمیم گرفت که پس از جنگ، متفاوت از گذشته خواهد بود.
جهانی با مسیرهای تجاری متنوعتر، هزینه امنیت بالاتر، بیمهگران گرانتر و حساسیت بیشتر خریداران نسبت به قابلیت اطمینان عرضه. در این میان، سوال اصلی برای مدیران نفتی دیگر فقط این نیست که نفت کجا ارزانتر تولید میشود؛ بلکه این است که کدام بشکه در بلندمدت با کمترین ریسک به بازار میرسد و اگر هرمز باز شود و قیمت نفت افت کند، آیا سودآوری پروژههای پرهزینه امروز حفظ میشود یا نه.